دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی stabilize به فارسی

پایا کردن، دارای ثبات کردن، پابرجا کردن

بریتانیایی: /ˈsteɪ.bəl.aɪz/ آمریکایی: /ˈsteɪ.bə.laɪz/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: stabilise UK

ریشه‌شناسی

From stable + -ize.

فعل

سوم‌شخص مفرد
stabilizes
وجه وصفی حال
stabilizing
گذشته ساده
stabilized
اسم مفعول
stabilized
۱.

پایا کردن، دارای ثبات کردن، پابرجا کردن

گذرا

To make stable.

Jody stabilized the table by putting a book under the short leg.

جودی با گذاشتن کتابی زیر پایه‌ی کوتاه میز، آن را پایا کرد.

۲.

پایا شدن، دارای ثبات شدن، پابرجا شدن

ناگذرا

To become stable.

The country will stabilize after the next election ends.

کشور پس از پایان انتخابات بعدی ثبات خواهد یافت.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

stabilization

۳.

ایستایگی، تثبیت، پایایی، درواخی، ثبات، ناجنبایی

The process of making or becoming stable.

The stabilization of the economy took several years.

تثبیت اقتصاد چندین سال طول کشید.

عبارت‌های مرتبط

stabilization
ایستایگی، تثبیت، پایایی، درواخی، ثبات، ناجنبایی

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه stabilize را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.