دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی stabilize به فارسی
پایا کردن، دارای ثبات کردن، پابرجا کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: stabilise UK
ریشهشناسی
From stable + -ize.
فعل
- سومشخص مفرد
- stabilizes
- وجه وصفی حال
- stabilizing
- گذشته ساده
- stabilized
- اسم مفعول
- stabilized
پایا کردن، دارای ثبات کردن، پابرجا کردن
To make stable.
Jody stabilized the table by putting a book under the short leg.
جودی با گذاشتن کتابی زیر پایهی کوتاه میز، آن را پایا کرد.
پایا شدن، دارای ثبات شدن، پابرجا شدن
To become stable.
The country will stabilize after the next election ends.
کشور پس از پایان انتخابات بعدی ثبات خواهد یافت.
اصطلاحها و عبارتها
stabilization
ایستایگی، تثبیت، پایایی، درواخی، ثبات، ناجنبایی
The process of making or becoming stable.
The stabilization of the economy took several years.
تثبیت اقتصاد چندین سال طول کشید.
عبارتهای مرتبط
- stabilization
- ایستایگی، تثبیت، پایایی، درواخی، ثبات، ناجنبایی
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه stabilize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.