دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی soften به فارسی
نرم کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English softenen, from soft + -en.
فعل
- سومشخص مفرد
- softens
- وجه وصفی حال
- softening
- گذشته ساده
- softened
- اسم مفعول
- softened
نرم کردن
To make something soft or softer.
Soften the butter before beating in the sugar.
کره را قبل از زدن شکر نرم کنید.
مقاومت (دشمن) را درهم کوبیدن، از مخالفت (کسی) کاستن
To undermine the morale of someone (often soften up).
Before the invasion, we softened up the enemy with the artillery.
پیش از حمله، با توپخانه مقاومت دشمن را درهم کوبیدیم.
ملایم کردن، تعدیل کردن
To make less harsh.
Having second thoughts, I softened my criticism.
با تردید، انتقادم را ملایمتر کردم.
نرم شدن
To become soft or softer.
The butter softened as it warmed up.
کره با گرم شدن نرم شد.
نرمتلفظ کردن یا شدن، سایشی کردن
To become or make (a consonant) more lenis, to lenite.
In some dialects, the consonant softens between vowels.
در برخی گویشها، همخوان میان واکهها نرمتلفظ میشود.
کامگون کردن یا شدن
To palatalize (in Slavic phonology).
In Russian, certain consonants soften before front vowels.
در روسی، برخی همخوانها پیش از واکههای پیشین کامگون میشوند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه soften را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.