دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی scandal به فارسی

رسوایی، آبروریزی، ننگ، افتضاح، بدنامی، خفت

بریتانیایی: /ˈskæn.dəl/ آمریکایی: /ˈskæn.dəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French scandale, from Latin scandalum, from Greek skandalon, meaning a trap or stumbling block.

اسم

جمع
scandals
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

رسوایی، آبروریزی، ننگ، افتضاح، بدنامی، خفت

An incident or event that disgraces or damages the reputation of the persons or organization involved.

The Watergate scandal led to Nixon's demise.

رسوایی واترگیت منجر به برکناری نیکسون شد.

۲.

آبروریزی، بدنامی

Damage to one's reputation.

The incident brought considerable scandal to his family.

این حادثه آبروریزی زیادی برای خانواده‌اش به همراه داشت.

۳.

رسوایی اخلاقی، جنجال

Widespread moral outrage, indignation, as over an offence to decency.

When their behaviour was made public it caused a great scandal.

وقتی رفتارشان علنی شد، رسوایی بزرگی به پا کرد.

۴.

عمل ناشایسته‌ی آدم مذهبی که سرمشق بدی برای دیگران شود

الهیات

A word or deed that is an occasion of spiritual ruin for another.

The pastor's scandal shocked the entire community and set a bad example for the youth.

رسوایی کشیش تمام جامعه را شوکه کرد و برای جوانان سرمشقی بد شد.

۵.

افترا، شایعه پراکنی، بدگویی، غیبت

Defamatory talk; gossip, slander.

According to village scandal, they weren't even married.

بر اساس شایعات روستا، آن‌ها حتی ازدواج نکرده بودند.

۶.

پورنوگرافی آماتور یا خانگی؛ جنجال

فیلیپینعامیانه

Amateur or homemade pornography; commotion.

They were caught watching scandal in the office.

آن‌ها در حال تماشای فیلم‌های مستهجن در دفتر دستگیر شدند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
scandals
وجه وصفی حال
scandalling، scandaling
گذشته ساده
scandalled، scandaled
اسم مفعول
scandalled، scandaled
۷.

تهمت زدن، بدنام کردن

منسوخ

To defame; to slander.

He scandalled his rival with false rumors, and his own name soon lay in the shadow of scandal.

او با شایعات دروغ رقیبش را بدنام کرد و به زودی نام او در سایهٔ رسوایی قرار گرفت.

۸.

بی‌آبرو کردن، آبروریزی کردن، ننگ به بار آوردن

منسوخ

To scandalize; to offend.

The politician scandalled his constituents with a blunt remark, leaving many offended.

سیاستمدار با عبارتی بی‌ادب، به رأی‌دهندگان خود آزار رساند و بسیاری را ناراحت کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه scandal را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.