دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی sacrifice به فارسی
قربانی کردن، ذبح در راه خدا یا خدایان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Latin sacrificium, from sacer (sacred) + facere (to make).
اسم
- جمع
- sacrifices
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
قربانی کردن، ذبح در راه خدا یا خدایان
The killing of a human being or animal as an offering to a deity.
the sacrifice of a lamb to the gods
قربانی یک گوسفند در راه خدایان
حیوان یا هر چیزی که قربانی میشود
A human being, animal, or object offered to a deity.
the sacrifice consisted of an old camel
قربانی مشتمل بود بر یک شتر پیر.
تقدیم عبادت، توبه، دعا و غیره به یک خدا
The offering of devotion, penitence, prayer, etc., to a deity.
They offered prayers as a sacrifice to God.
آنها دعاها را به عنوان قربانی به خدا تقدیم کردند.
فدا شدن مسیح برای کفاره گناهان بشر
Jesus Christ's voluntary offering of himself to be crucified as atonement for sins.
Christ's sacrifice on the cross
فدا شدن مسیح بر روی صلیب
آیین عشای ربانی یا مراسم مذهبی که به عنوان پیشکش شکرگزاری یا بازآفرینی فداکاری مسیح تلقی میشود
The rite of Holy Communion or Mass, regarded as an offering of thanksgiving or a re-enactment of Christ's sacrifice.
the sacrifice of the Mass
مراسم عشای ربانی
فدا کردن، از دست دادن چیزی برای چیز دیگر
The destruction or surrender of something for the sake of something else regarded as more valuable.
the sacrifice of one's spare time in order to volunteer
فدا کردن وقت آزاد برای داوطلب شدن
متضادها: nonsacrifice
ضربهای که در آن ضربهزن عمداً توپ را آرام میزند تا دونده را جلو ببرد و خود اوت شود
A play in which the batter intentionally hits the ball softly to advance a runner at the cost of an out.
He hit a sacrifice to move the runner to third.
او یک ضربه فداکاری زد تا دونده را به پایگاه سوم برساند.
اعلام قراردادی که احتمالاً انجام نمیشود برای کاهش امتیاز جریمه نسبت به سود احتمالی حریف
A bid of a contract unlikely to be fulfilled, made to incur fewer penalty points than opponents' likely gain.
They made a sacrifice bid to avoid a higher score.
آنها یک اعلام فداکارانه کردند تا از امتیاز بالاتر جلوگیری کنند.
مترادفها: save
زیان مالی ناشی از فروش چیزی به کمتر از ارزش آن
A monetary loss incurred by selling something at less than its value.
The seller took a sacrifice on the farm, accepting far less than its value.
فروشنده در معامله زیانی دید و زمین مزرعه را با قیمتی به طور قابل توجهی کمتر از ارزشش فروخت.
فدا کردن مهره در شطرنج
An act of intentionally allowing a piece to be captured to improve one's position.
He made a sacrifice to gain a positional advantage.
او یک مهره را فدا کرد تا برتری موضعی به دست آورد.
اصطلاحها و عبارتها
make sacrifices
فداکاری کردن، جانبازی کردن، ازخود گذشتگی کردن
To give up something valued for the sake of something else regarded as more important.
Parents often make sacrifices for their children.
والدین اغلب برای فرزندانشان فداکاری میکنند.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Middle English sacrificen, from the noun sacrifice.
فعل
- سومشخص مفرد
- sacrifices
- وجه وصفی حال
- sacrificing
- گذشته ساده
- sacrificed
- اسم مفعول
- sacrificed
قربانی کردن، ذبح کردن در راه خدا یا خدایان
To offer a human being, animal, or object to a deity.
they sacrificed a goat to the gods
آنان یک بز را قربانی خدایان کردند.
مترادفها: Molochise، Molochize
کشتن یا نابود کردن (انسان یا حیوان)، بهویژه برای آزمایش علمی
To destroy or kill a human being or animal; specifically, to kill an animal for scientific purposes.
The lab sacrificed the mice for the experiment.
آزمایشگاه موشها را برای آزمایش کشت.
فدا کردن، نثار کردن، ایثار کردن، از دست دادن
To destroy or surrender something for the sake of something else regarded as more valuable.
those youths sacrificed their lives for their country
آن جوانان جان خود را فدای میهن خود کردند.
we must increase production without sacrificing quality
بایستی بدون فدا کردن مرغوبیت، تولید خود را افزایش دهیم.
با ضربه زدن، دونده را جلو بردن در حالی که ضربهزن اوت میشود
To advance a runner by batting the ball so that the batter is out but the runner advances.
He sacrificed the runner to second base.
او دونده را با ضربه فداکاری به پایگاه دوم رساند.
با زیان فروختن
To sell something at less than its value, incurring a loss.
They sacrificed the house to seal the deal, taking a sizable loss.
آنها برای نهایی کردن معامله، خانه را با زیان قابل توجهی به فروش رساندند.
فدا کردن مهره در شطرنج
To intentionally allow a piece to be captured to improve one's position.
He sacrificed his queen to force checkmate.
او وزیر خود را فدا کرد تا کیشومات کند.
قربانی کردن، ذبح کردن
To offer a sacrifice to a deity.
The priest sacrificed at the altar.
کشیش در محراب قربانی کرد.
ضربهای زدن که باعث اوت شدن خود و پیشرفت دونده شود
To bat the ball so that the batter is out but a runner advances.
He sacrificed to move the runner to third.
او ضربه فداکاری زد تا دونده به پایگاه سوم برود.
اعلام فداکارانه کردن در بریج
To make a sacrifice bid.
They sacrificed to avoid a slam.
آنها اعلام فداکارانه کردند تا از اسلم جلوگیری کنند.
برگزاری مراسم عشای ربانی یا مذهبی
To celebrate Holy Communion or Mass.
The priest sacrificed at the Sunday service.
کشیش در مراسم یکشنبه عشای ربانی را برگزار کرد.
عبارتهای مرتبط
- make sacrifices
- فداکاری کردن، جانبازی کردن، ازخود گذشتگی کردن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه sacrifice را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.