دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی nostalgia به فارسی
دلتنگی برای وطن یا خانه و خانواده، احساس غربت، غم غربت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: nostalgy archaic
ریشهشناسی
From New Latin nostalgia, from Ancient Greek νόστος (returning home) and ἄλγος (pain).
اسم
- جمع
- nostalgias
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
دلتنگی برای وطن یا خانه و خانواده، احساس غربت، غم غربت
A longing for home or familiar surroundings; homesickness.
She felt a sudden pang of nostalgia for her mother.
ناگهان برای مادرش احساس دلتنگی کرد.
متضادها: nostopathy، nostophobia
حسرت گذشته، آرزوی گذشته، تاسه
A bittersweet yearning for the things of the past.
His nostalgia for the happy days of his youth was overwhelming.
یاد کردن حسرتآمیز او از روزهای خوش جوانی طاقتفرسا بود.
اصطلاحها و عبارتها
nostalgic
دلتنگ (وطن یا خانواده و غیره)، درفراق، دچار در غربت
Feeling longing for home or familiar surroundings; homesick.
دستخوش حسرت گذشته، در آرزوی گذشته
Feeling a bittersweet yearning for the past.
he is very nostalgic for his parents
او خیلی دلش برای پدر و مادرش تنگ شده است.
عبارتهای مرتبط
- nostalgic
- دلتنگ (وطن یا خانواده و غیره)، درفراق، دچار در غربت
- nostalgic
- دستخوش حسرت گذشته، در آرزوی گذشته
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه nostalgia را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.