دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی naive به فارسی
ساده دل، صاف و ساده، ساده لوح
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: naïve
The diaeresis in naïve indicates the vowel is pronounced in a separate syllable.
ریشهشناسی
From French naïve, from Latin nātīvus.
صفت
- صفت تفضیلی
- more naive
- صفت عالی
- most naive
ساده دل، صاف و ساده، ساده لوح
Lacking worldly experience, wisdom, or judgement; unsophisticated.
Don't be so naive!
اینقدر ساده لوح نباش!
ناآشنا، بیتجربه
Not having been exposed to something.
He was naive about the dangers of the city.
او از خطرات شهر بیخبر بود.
ساده و کودکانه (در هنر)
Produced in a simple, childlike style, deliberately rejecting sophisticated techniques.
The gallery exhibited naive paintings.
گالری نقاشیهای ساده و کودکانه را به نمایش گذاشت.
ساده و شهودی (در رایانه)
Intuitive; designed to follow the way ordinary people approach a problem.
The software uses a naive algorithm.
نرمافزار از یک الگوریتم ساده استفاده میکند.
اسم
- جمع
- naives
ساده لوح، تازهکار
A naive person; a greenhorn.
He's a naive when it comes to business.
او در مسائل تجاری یک سادهلوح است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه naive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.