دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی liberty به فارسی

آزادی (به ویژه از قید یا بیداد یا بردگی و غیره)

بریتانیایی: /ˈlɪb.ə.ti/ آمریکایی: /ˈlɪb.ɚ.t̬i/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: libertie obsolete

ریشه‌شناسی

From Middle English liberte, from Old French liberté, from Latin libertas, from liber meaning free.

اسم

جمع
liberties
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

آزادی (به ویژه از قید یا بیداد یا بردگی و غیره)

The condition of being free from control or restrictions.

The army is here, your liberty is assured.

ارتش اینجاست، آزادی شما تضمین شده است.

مترادف‌ها: freedom

۲.

آزادی از زندان، بردگی یا کار اجباری

The condition of being free from imprisonment, slavery or forced labour.

The prisoners gained their liberty from an underground tunnel.

زندانیان از طریق یک تونل زیرزمینی آزادی خود را به دست آوردند.

۳.

آزادی عمل، عقیده یا بیان

The condition of being free to act, believe or express oneself as one chooses.

Everyone has the right to life, liberty and security of person.

هر کسی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.

۴.

آزادی از کنترل بیش از حد دولت

Freedom from excessive government control.

civil liberties

آزادی‌های مدنی

۵.

مرخصی (معمولا 48 ساعته) اجازه‌ی رفتن به ساحل

دریانوردی

A short period when a sailor is allowed ashore.

We're going on a three-day liberty as soon as we dock.

به محض پهلو گرفتن، سه روز مرخصی می‌رویم.

۶.

گستاخی، پررویی، سو استفاده از دوستی

A breach of social convention.

You needn't take such liberties.

لازم نیست اینقدر گستاخی کنی.

۷.

یک بخش اداری محلی در انگلستان قرون وسطی که دارای امتیازات خاصی بود

تاریخی

A local division of government administration in medieval England.

In the 13th century, the liberty of the town governed its own courts and laws, separate from the shire.

در قرن سیزدهم، آزادی شهر دادگاه‌ها و قوانین خود را اداره می‌کرد و از شهرستان جدا بود.

۸.

فضای خالی در کنار گروهی از مهره‌های هم‌رنگ

گو

An empty space next to a group of stones of the same color.

Black's group has only one liberty left.

گروه سیاه فقط یک فضای خالی باقی دارد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

at liberty

۹.

آزاد (از قید و غیره)، مختار

Free from confinement or obligation; able to act as one chooses.

۱۰.

مجاز، پرگدار

Allowed or permitted to do something.

I am not at liberty to reveal his name

اجازه ندارم نام او را آشکار کنم.

take liberties with somebody (or something)

۱۱.

پر رویی کردن، (در رفتار نسبت به شخص یا چیزی) پا از حد خود فرانهادن، گستاخی کردن، بی‌محابا رفتار کردن، (به‌طور ناروا)خودمانی رفتار کردن با، بی‌محابا بودن

To behave in an overly familiar or disrespectful way toward someone or something.

he took liberties with my daughter

او نسبت به دختر من به‌طور ناپسندی خودمانی رفتار کرد.

don"t take liberties with your health

در حفظ سلامتی خود بی محابا نباش‌!

take the liberty of doing (something)

۱۲.

بدون اجازه کاری کردن

To do something without asking permission, often as a polite gesture.

while you were away, I took the liberty of smoking your cigarets

وقتی که بیرون بودی به‌خودم اجازه دادم که سیگارهایت را بکشم.

عبارت‌های مرتبط

at liberty
آزاد (از قید و غیره)، مختار
at liberty
مجاز، پرگدار
take the liberty of doing (something)
بدون اجازه کاری کردن
take liberties with somebody (or something)
پر رویی کردن، (در رفتار نسبت به شخص یا چیزی) پا از حد خود فرانهادن، گستاخی کردن، بی‌محابا رفتار کردن، (به‌طور ناروا)خودمانی رفتار کردن با، بی‌محابا بودن

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه liberty را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.