دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی killing به فارسی
کشنده، مرگبار، مهلک
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
صفت
کشنده، مرگبار، مهلک
Causing death; fatal.
a killing disease
بیماری کشنده
خندهآور، مضحک
Extremely funny.
That comedian's joke was killing.
لطیفه آن کمدین خندهآور بود.
خستهکننده، طاقتفرسا
Extremely tiring; exhausting.
a killing pace
سرعت طاقتفرسا
اسم
- جمع
- killings
آدمکشی، قتل، کشتار
The act of causing death; murder.
the killing of those children shocked everyone
قتل آن کودکان همه را تکان داد.
موفقیت ناگهانی، سود کلان
A sudden great success, especially financial.
He made a killing on the stock market last year.
او سال گذشته از بازار سهام سود کلانی به دست آورد.
اصطلاحها و عبارتها
killing field
کشتنگاه، محل کشتار دسته جمعی
A place where many people are killed, especially during war or genocide.
The killing fields of Cambodia are a tragic reminder of the past.
کشتارگاههای کامبوج یادآور غمانگیز گذشته هستند.
make a killing
سود کلان بردن، پول بسیار به جیب زدن
To earn a large amount of money quickly, especially through a business deal or investment.
He made a killing in the stock market.
او در بورس سهام سود کلانی به جیب زد.
عبارتهای مرتبط
- killing field
- کشتنگاه، محل کشتار دسته جمعی
- make a killing
- سود کلان بردن، پول بسیار به جیب زدن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه killing را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.