دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی killing به فارسی

کشنده، مرگبار، مهلک

بریتانیایی: /ˈkɪlɪŋ/ آمریکایی: /ˈkɪlɪŋ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

صفت

۱.

کشنده، مرگبار، مهلک

Causing death; fatal.

a killing disease

بیماری کشنده

۲.

خنده‌آور، مضحک

عامیانه

Extremely funny.

That comedian's joke was killing.

لطیفه آن کمدین خنده‌آور بود.

۳.

خسته‌کننده، طاقت‌فرسا

عامیانه

Extremely tiring; exhausting.

a killing pace

سرعت طاقت‌فرسا

اسم

جمع
killings
۴.

آدم‌کشی، قتل، کشتار

The act of causing death; murder.

the killing of those children shocked everyone

قتل آن کودکان همه را تکان داد.

۵.

موفقیت ناگهانی، سود کلان

عامیانه

A sudden great success, especially financial.

He made a killing on the stock market last year.

او سال گذشته از بازار سهام سود کلانی به دست آورد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

killing field

۶.

کشتنگاه، محل کشتار دسته جمعی

A place where many people are killed, especially during war or genocide.

The killing fields of Cambodia are a tragic reminder of the past.

کشتارگاه‌های کامبوج یادآور غم‌انگیز گذشته هستند.

make a killing

۷.

سود کلان بردن، پول بسیار به جیب زدن

To earn a large amount of money quickly, especially through a business deal or investment.

He made a killing in the stock market.

او در بورس سهام سود کلانی به جیب زد.

عبارت‌های مرتبط

killing field
کشتنگاه، محل کشتار دسته جمعی
make a killing
سود کلان بردن، پول بسیار به جیب زدن

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه killing را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.