دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی handicap به فارسی

مانع، سد، مانع پیشرفت

بریتانیایی: /ˈhæn.dɪ.kæp/ آمریکایی: /ˈhæn.dɪ.kæp/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From hand-in-cap, referring to holding stakes in a cap.

اسم

جمع
handicaps
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

مانع، سد، مانع پیشرفت

Something that prevents, hampers, or hinders.

Age is often a handicap.

سن اغلب یک مانع است.

۲.

آوانس، فرجه، امتیاز از پیش داده شده به حریف ضعیف‌تر

ورزش

An allowance of time, distance, or weight given to a competitor to equalize chances.

The older boy won, even though his opponent had been granted a handicap of five meters.

پسر بزرگ‌تر برنده شد، حتی با اینکه به حریفش پنج متر فرجه داده شده بود.

۳.

معلولیت، ناتوانی جسمی یا ذهنی، نقص

گاهی توهین‌آمیز تلقی می‌شود

A physical or mental disadvantage of a person.

Blindness is a serious handicap.

نابینایی معلولیت مهمی است.

۴.

مسابقه‌ای که در آن به رقبا امتیاز داده می‌شود

ورزش

A race or contest with allowances to equalize chances.

He enjoys betting on handicap races.

او از شرط‌بندی روی مسابقات فرجه‌دار لذت می‌برد.

۵.

یک بازی ورق قدیمی شبیه لانترلو

uncountableبازی‌های ورقمنسوخ

An old card game similar to lanterloo.

In the candle-lit tavern room, the players passed the cards and played handicap until curfew, each counting the tricks for a share.

در اتاق میخانه با نور شمع، بازیکنان ورق را پخش می‌کردند و تا خاموشی هندیکپ بازی می‌کردند و هر کدام تعداد تریک‌ها را برای سهیمه‌اش می‌شمردند.

۶.

هم‌معنای hand-in-cap، یک بازی تجاری قدیمی انگلیسی

uncountableمنسوخ

Synonym of hand-in-cap, an old English trading game.

Merchants in the market square played handicap, a quaint old English trading game, before sealing their deals with a hearty handshake.

بازاریان در میدان بازار هندیکپ، یک بازی تجاری قدیمی انگلیسیِ تازه‌رویانه، را می‌کردند تا پیش از بستن معاملات با دست‌دادن صمیمانه‌ای قرارداد را قطعی کنند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
handicaps
وجه وصفی حال
handicapping
گذشته ساده
handicapped
اسم مفعول
handicapped
۷.

در مسابقه با امتیازدهی مواجه کردن، به حریف امتیاز دادن

گذرا

To encumber with a handicap in a contest.

The referee handicapped the stronger team by adding weight.

داور تیم قوی‌تر را با اضافه کردن وزن معلول کرد.

۸.

در مضیقه قرار دادن، با مشکل مواجه کردن

گذرامجازی

To place at a disadvantage.

The candidate was handicapped by her lack of experience.

نامزد به دلیل کمبود تجربه در مضیقه قرار گرفت.

۹.

شانس برنده شدن را تخمین زدن

گذرا

To estimate betting odds.

Grandpa Andy would handicap the race before he even arrived at the track.

پدربزرگ اندی شانس مسابقه را حتی قبل از رسیدن به پیست تخمین می‌زد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

the handicapped

۱۰.

معلولان، آکمندان، توان کاستگان، توانخواهان

گاهی توهین‌آمیز تلقی می‌شود

People who have a physical or mental disability.

a school for the mentally handicapped

مدرسه‌ای برای آکمندان ذهنی (عقب ماندگان ذهنی)

عبارت‌های مرتبط

the handicapped
معلولان، آکمندان، توان کاستگان، توانخواهان

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه handicap را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.