دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی democratization به فارسی

دموکراتیزاسیون، برقراری دموکراسی در منطقه یا کشوری که پیشتر دموکراسی نداشته است.

بریتانیایی: /dɪˌmɒk.rə.taɪˈzeɪ.ʃən/ آمریکایی: /dɪˌmɑː.krə.t̬əˈzeɪ.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: democratisation UK

ریشه‌شناسی

From democratize + -ation.

اسم

جمع
democratizations
شمارش‌پذیری
usually uncountable
۱.

دموکراتیزاسیون، برقراری دموکراسی در منطقه یا کشوری که پیشتر دموکراسی نداشته است.

The introduction of democracy, its functions or principles, to an area or country which did not have democracy previously.

The democratization of Eastern Europe began in 1989.

دموکراتیزاسیون اروپای شرقی از سال ۱۹۸۹ آغاز شد.

۲.

گسترش دموکراسی به عنوان یک مفهوم.

The spread of democracy as a concept.

Global democratization remains a slow process.

دموکراتیزاسیون جهانی همچنان فرآیندی کند است.

۳.

دموکراتیک‌تر کردن یک نظام سیاسی.

The making more democratic of a political system.

The reforms led to the democratization of the government.

اصلاحات به دموکراتیک‌تر شدن دولت انجامید.

۴.

گسترش دسترسی به چیزی، به ویژه به خاطر برابری‌خواهی.

The broadening of access to something, especially for the sake of egalitarianism.

The internet has enabled the democratization of information.

اینترنت دموکراتیزاسیون اطلاعات را ممکن ساخته است.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه democratization را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.