دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی decency به فارسی
شایستگی، مناسبت، ادب، بزرگواری، آبرومندی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin decentia, from decens.
اسم
- جمع
- decencies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
شایستگی، مناسبت، ادب، بزرگواری، آبرومندی
The quality of being decent; propriety.
His decency and valor were admired by all.
بزرگواری و شجاعت او مورد تحسین همگان بود.
آداب و اصول، نزاکت و حسن سلوک، معرفت
That which is proper or becoming.
He showed decency by helping the elderly woman cross the street.
او با کمک به زن سالمند برای عبور از خیابان، نزاکت و حسن سلوک نشان داد.
اصطلاحها و عبارتها
not have the decency to
معرفت (انجام کاری را) نداشتن
To lack the basic politeness or moral sense to do something.
He didn't even have the decency to apologize.
او حتی معرفت عذرخواهی کردن را نداشت.
عبارتهای مرتبط
- not have the decency to
- معرفت (انجام کاری را) نداشتن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه decency را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.